على محمدى خراسانى

93

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

مانند الإنسانُ انسانٌ ، كه تعريف لفظى يا مفاد ماى شارحه در همهء اينها يكى است . و وقتى اتحادِ مفهومى وجود داشت ، قهراً اتحاد ماهوى و مصداقى هم موجود خواهد بود . « 1 » و امّا تغاير : در اين‌گونه از حمل‌ها يا لفظى است - مثل انسان و بشر - و يا اعتبارى است - مثل انسان و انسان كه براى دفع توهم به تشكيل اين قضيه اقدام مىشود . بيان ذلك : ممكن است كسى گمان كند ، انسان در عين حال كه انسان است ، انسان نيست يا مىتواند انسان نباشد ؛ بنابراين ، تناقض جايز است و سلب الشىء عن نفسه بلا مانع است . ما براى دفع توهم او مىگوييم : « الإنسان انسانٌ » يعنى حتماً انسان انسان است و هر شيئى ، خودش خودش مىباشد و « ثبوت الشىء لنفسه ضرورىٌ و سلب الشىء عن نفسه محالٌ » . اين نوع از حمل را حمل اوّلى ذاتى گويند و ملاك و ضابطهء حمل اوّلى آن است كه موضوع و محمول ، مفهوماً با يكديگر اتحّاد داشته باشند ؛ و اوّلى گويند براى اين‌كه اولين چيزى است كه در مقام سؤال به « ما هو » در جواب واقع مىشود و حمل مىگردد . « 2 » 2 . گاهى اتحاد دو چيز با يكديگر ، ماهوى است ؛ يعنى موضوع و محمول از نظر معنا و مفهوم عرفى و لغوى ، با يكديگر فرق دارند ، ولى از نظر ماهيت و ذاتيات و اجناس و فصول با يكديگر متحدند ( جواب « ما » ى شارحهء آنها دو تا است ، ولى جواب « ما » ى حقيقيهء آنها يكى مىباشد ) لذا اگر به يك فرد عامى بگوييم : تو حيوانى ! خشمگين مىشود ، چون در عرف ، انسان قسيم حيوان محسوب مىشود ؛ ولى اگر به منطق و فلسفه مراجعه كنيم مىگويد : از ذاتيات مسلّم انسان ، حيوان بودن است و اين دو با يكديگر اتحاد ماهوى دارند ، مانند الانسان حيوان ناطق . جهت مغايرت آن دو ، اعتبارى و به اجمال و تفصيل است ؛ يعنى انسان ، مجمل و سر بسته و حيوان ناطق ، مفصّل و تحليل شدهء آن است . اين نوع از حمل نيز حمل اولى ذاتى است چون ذاتيات شىء بر شىء حمل شده است . « 3 » 3 . و گاهى اتحاد ميان دو چيز نه در مفهوم است و نه در ماهيت ، بلكه آن دو صرفاً در مصداق خارجى با يكديگر اتحاد و تصادق دارند . اين اتحاد به دو صورت متصور است : يا به اين شكل است : كه يكى از آن دو ، كلى ، و ديگرى فرد و مصداق اوست ؛ مانند زيدٌ انسانٌ ، و يا ميان دو كلّى است كه خود فروضى دارد :

--> ( 1 ) . توضيح بيشتر در پى خواهد آمد . ( 2 ) . سؤال در لغت عرب با يازده چيز انجام مىگيرد كه اساسىترين آنها سه تا است و هركدام از آن سه ، دو شعبه دارد كه در مجموع شش مطلب مىشود : 1 . « ماء » ى شارحه ؛ 2 . « ما » ى حقيقيه ؛ 3 . هل بسيطه ؛ 4 . هل مركبه ؛ 5 . لم ثبوتى ؛ 6 . لم اثباتى . ( 3 ) . در اينجا بحثى مطرح است كه آيا حمل تمام ذاتيات بر ذات ، اوّلى ذاتى است ، يا حمل بعض ذاتيات بر ذات هم ، اولى ذاتى است ؟ مشهور ، قاتل به احتمال اول هستند ، و مرحوم علامه طباطبايى احتمال دوم را برگزيده است . نقل از : نهاية الحكمة ، ص 78 .